مهم ترین رابطهی زندگی ما، رابطه ی ما با خودمان است. یعنی آگاهی خالص و بخش خداگونه ای است که از ما جدا ناپذیر است، ذات ماست، قبل از تولد با ما بوده و هنوز هم هست. میزان رضایت قلبی ما از زندگی در هر لحظه، بستگی کاملی به میزان هماهنگی ما با این بخش درونی دارد.هر کدام از ما به اندازه هماهنگ ماندن با این بخش درونی، از قدرت خلق درونی خود بهره برداری می کنیم و آن را به شکل:
- رابطه عاشقانه بین فردی
- رابطه لذت بخش با فرزند
- رابطه دلپذیر با پدر و مادر
- رابطه سالم با همکاران، کارکنان و…
- و حتی رابطه ما با پول، ثروت و سایر برکت های زندگی، وارد تجربه زندگی مان می کنیم.
مشکلات شما در روابط از جایی شروع می شود که از هماهنگی با خودت خارج می شوی. یعنی از هماهنگی با نیروی هدایت گری که از خداست، اصل توست و قرار بوده راهنمای تو در مسیر تجربه ی خواسته هایت باشد.
مشکلات شما در روابط از جایی شروع می شود که رابطه با همسر، فرزند، والدین، پول، شغل، کارفرما و هر عاملی بیرون از خودت، مهم تر از رابطه تو با خودت می شود.
مشکلات روابط شما از جایی شروع می شود که احساس خوب خود را وابسته به کنترل عواملی بیرون از خود می دانی. فکر می کنی عواملی بیرون از تو مثل اخلاق و رفتار همسر، خواسته ها ی او، باورهای او، رفتار و نگرش او روی زندگی شما هم تاثیر می گذارد. به همین دلیل، تلاش می کنی تا طرف مقابل را به شیوه ای که فکر می کنی درست است، تغییر دهی. در نتیجه سعی می کنی با کنترل کردن طرف مقابل، تاثیرگذاری، اعمال فشار، گفتگوهای طولانی برای تغییر نگرش او و … او را با خودت همراه و هم مسیر کنی تا به خواسته هایت برسی. تمام این رفتارها که نتیجه خارج شدن از هماهنگی با خودت است، یعنی مقدم دانستن روابط بیرونی بر مهم ترین رابطه زندگی ات که قرار بود ه مدیریت سایر روابط را بر عهده داشته باشد.
وقتی رابطه با درون خود را فراموش می کنی، چالش ها وارد روابط تو می شوند. آنوقت انگشت اتهام را به سمت طرف مقابل رابطه دراز می کنی چون فکر می کنی، دلیل این چالش یک عامل بیرونی است. به همین دلیل راهکار آن چالش ها را نیز در بیرون از خودت جستجو می کنی. به جای رجوع به درون مان و بازبینی مهم ترین رابطه زندگی مان که رابطه با خودمان است، به دنبال تغییر و اصلاح طرف مقابل هستیم و نتیجه این است که نه تنها آن مسائل حل نشده، بلکه هر بار به یک شکل دوباره ما را درگیر می کند. اگر اینجا هستی و این جملات را می خوانی، یعنی برای بهبود رابطه ات مصمم شده ای.
قبل از هر اقدامی برای بهبود روابط، در یک مکان خلوت، با تمرکز به سوالات زیر فکر کن:
- آیا در رابطه فعلی خود درگیر بی اعتمادی به طرف مقابل هستی و این بی اعتمادی، رفتارها و احساسات شما را در کنترل گرفته و زندگی را برای شما جهنم کرده است؟
- چقدر احساس خوب شما وابسته است به حضور فرد (افراد) مورد علاقه ات یا تایید شدن توسط آنها؟
- چقدر در رابطه ات احساس استقلال عاطفی داری یعنی احساس خوب شما به رفتار، عملکرد یا حضور طرف مقابل وابسته نیست؟
- چقدر شما یا شریک عاطفی تان، درگیر کنترل رفتار، افکار یا تصمیمات یکدیگر هستید؟
- چقدر در بیان احساسات یا نیازهای خود به طرف مقابل، احساس ناتوانی داری؟
- چقدر انتظارات شما از شریک عاطفی تان، بر اساس ارزش های جامعه و تایید شدن توسط آدمهای مهم زندگی تان است؟
- چقدر به مرز و محدوده های یکدیگر در روابط تان احترام می گذارید؟
- چقدر در رابطه خود، احساس احترام و قدردانی را از طرف مقابل دریافت می کنی یا خودت این احساس را داری؟
- آیا احساس میکنید که شریک شما، قدردان حضور شماست یا اینکه به اندازه کافی مورد احترام و قدردانی قرار نمیگیری؟
- چقدر تضادهای حل نشده در رابطه ات داری؟
- چقدر احساس می کنی که نیازهای فردی و احساسی شما در رابطه، برآورده می شود؟
- چقدر نیازهای واقعی خودت و نیازهای واقعی رابطه ات را می شناسی و در برقراری تعادل بین این دو، توانایی داری؟
- چقدر ترس از طرد شدن داری؟ و چقدر این ترس رفتار و عملکرد شما را کنترل می کند؟
- چقدر در رابطه خود احساس ناامنی داری و حسادت می ورزی؟ و این احساس حسادت، چقدر عزت نفس شما تخریب کرده و بر رابطه شما تأثیر منفی گذاشته است؟
- چقدر ارزش های درونی و اهداف شما با شریک عاطفی تان همراستاست؟
- چقدر توانایی مدیریت اختلاف نظرها را در روابط خود دارید؟
- خر چند وقت یکبار سوءتفاهمهای کوچک رابطه، تبدیل به درگیریهای بزرگ و مسائل غیر قابل حل می شود؟
- چقدر حس می کنی رابطهای پر از عشق، احترام و درک متقابل دارید؟
- آیا از رابطه ات راضی هستی؟
- آیا علیرغم تلاشهای فراوان، هنوز فرد مناسب خود را پیدا نکردهای؟
- فکر می کنی چه چیزی باعث شده که هنوز با فرد مورد دلخواه وارد رابطه نشوی؟
- آیا به این نتیجه رسیده ای که دختر یا پسر خوب برای ازدواج نیست؟
- چقدر برای جذب طرف مقابل در رابطه، مجبور به نادیده گرفتن یا تغییر ارزش های خودت شده ای؟ این کوتاه آمدن ها، در رابطه شما تأثیرات مثبت دراز مدت داشته یا بسیار موقتی بوده؟
- چقدر وقتی توسط شریک عاطفی خود مورد بی توجهی قرار می گیری، نگران از دست دادن رابطه می شوی؟
- چقدر این تجربه را داری که با وجود تقلای زیاد برای راضی نگه داشتن طرف مقابل، نه تنها او راضی نشده بلکه هر بار توقعاتش از شما بیشتر هم شده است
- چقدر این تجربه را داری که همسر یا شریک عاطفی شما، درباره شما بسیار خسیس یا بی اعصاب است اما برای دیگرانی مثل دوست و آشنا، بسیار سخاوتمند و با حوصله رفتار می کند؟
- چقدر به قیمت زیر پا گذاشتن آرامش خودت، سعی کرده ای که دیگری را راضی نگه داری با این انتظار که تو را بیشتر دوست داشته باشد و از اینکه این توقع برآورده نمی شود، مرتباً احساس قربانی شدن داری و خشمگین هستی؟
- چند بار برای حل مسائل متعدد در روابط ات، آن رابطه را ترک کردی اما در رابطه بعدی نیز همان ترسها، نگرانی ها و از دست دادن ها را با فرد بعدی هم تجربه کردی؟
- چقدر حس می کنی به جای لذت بردن از رابطه مشترک، مرتباً مشغول برآوردن خواسته ها و نیازهای طرف مقابل هستی؟
- چقدر در بحث های روابط خود، به عنوان مقصر شناخته می شوی حتی وقتی که واقعا حق با شماست؟
- چقدر در بحث های روابط ات سکوت اختیار کردی تا مسئله تمام شود اما هر بار مجبور به تحمل فشارهای بیشتر هستی؟
- چقدر احساس می کنی که در رابطه ات آنقدر نیازهای طرف مقابل را در اولویت قرار داده ای که نیازهای خودت به کلی فراموش شده است؟
- چقدر این احساس را داری که هر بار سعی در بیان احساسات خود به طرف مقابل داشته ای، مورد بی توجهی یا طرد شدن توسط طرف مقابل قرار گرفته ای؟
- چقدر برای داشتن یک رابطه پایدار، مجبور به ایجاد تغییرات در ظاهر خود شده ای؟
- چقدر احساس می کنی که شریک عاطفی شما مرتباً شما را با دیگران مقایسه می کند و به شما احساس ناکافی بودن می دهد؟
- چقدر این تجربه را داری که رابطه ات به محض رسیدن به مراحل خوب و جدی، از هم پاشیده است؟
- چقدر احساس می کنی وقتی موضوعی را با طرف مقابل مطرح میکنی، او به جای شنیدن و درک کردن، سریعا اقدام به دفاع کردن از خودش می کند؟ چقدر خودت این کار را درباره شریک عاطفی ات انجام می دهی؟
- چقدر تلاش های بی وقفه شما برای ایجاد صمیمیت در رابطه منجر به دور شدن و فاصله گرفتن شریک عاطفی شما شده است؟
- آیا فکر می کنی وقتی در یک رابطه هستی، به جای رشد و پیشرفت بیشتر دچار استرس و مشکل می شوی؟
- چقدر سعی داشتی با خرید هدایا، سوپرایزهای مداوم و… رابطه را زنده نگه داری اما با گذشت زمان فهمیدی که این شیوه بسیار
- چقدر برای تایید شدن توسط شریک عاطفی خود، بر خلاف میل باطنی خود رفتار می کنی. به عنوان مثال با افرادی رابطه برقرار می کنی که علاقه ای نداری. در مهمانی های شرکت می کنی که علاقه ای نداری و …
- آیا این تجربه را داری که برای حفظ رابطه، با اینکه معمولا اشتباهات طرف مقابل را بخشیدی، فراموش کردی و به قولی سنگ زیرین آسیاب بودی، اما با این حال آن رابطه به بدترین شکل از هم پاشید؟
- چقدر این تجربه را داری که برای جلب رضایت طرف مقابل، بارها از فعالیتهای مورد علاقه خود دست کشیدی، زمان خود را صرف علائق طرف مقابل کردی اما باز هم آن فرد به خاطر موضوع دیگری از شما ناراضی بود؟
- چقدر سعی داشته ای با بیشتر پول خرج کردن، شریک عاطفی خود را خوشحال نگه داری اما متوجه شدی که این خوشحالی بسیار موقتی بوده است؟
- چقدر برای حل مسائل روابط خود به مشاورههای خانوادگی پول پرداخت کرده ای و هزینه صرف کرده ای اما دوباره به همان نقطه اول برگشته ای؟
- چقدر هر بار که مشکلی در روابط شما پیش آمد، قول دادی که رفتار یا نگرش خود را تغییر دهی اما این تغییرات هرگز دوامی نداشته است؟
- چقدر سعی کردی زخم های رابطه ات را با راهکارهای موقتی مثل برنامه ریزی برای سفر، تفریح بیشتر، هزینه کردن و … تمرکز کنی اما هر بار پس از مدتی آن زخم ها مجددا سر باز می کنند؟
- چقدر سعی میکنی با عذرخواهی کردن و به گردن گرفتن تمام تقصیرها، روی مسائل اساسی روابط ات سرپوش بگذاری؟
- چقدر سعی کردی مشکلات روابط خود را با نوشتن پیامها و نامه های طولانی برای شریک عاطفی خود، توضیح دهی اما در نهایت هیچ تفاوتی ایجاد نشده؟
- چقدر برای حفظ رابطه، علائق و سرگرمی های خود را نادیده گرفتی چون ترسیدی که این فاصله گرفتن و حضور نداشتن در کنار او، موجب از دست رفتن رابطه می شود و در آخر هم با وجود اینهمه حضور، رابطه از هم پاشید؟
- چقدر سعی داشتی با صحبت های طولانی قانع کننده، طرف مقابل خود را تغییر دهی اما هر بار فقط خسته تر شدی و آب در هاون کوبیدی؟
- چقدر سعی داشته ای با صرف هزینه های زیاد برای خرید لباس های برند، آرایشگاه های لوکس، جراحی های زیبایی، تحمل رژیم های عجیب و غریب و… برای تغییر ظاهر باعث شوی تا دیگران شما را فرد ارزشمندی برای رابطه بدانند اما نتیجه ای نگرفته ای؟
- آیا به این فکر کرده ای که جلب شریک عاطفی مناسب، به جراحیهای مختلف زیبایی و تغییرات گسترده در ظاهر خ.ود دست بزنی؟
- آیا ا افرادی با ظاهر معمولی یا عدم توانایی های خاص را می شناسی که رابطه ای توام با عشق دارند با اینکه ظاهرا تلاش خاصی برای جلب رضایت طرف مقابل نمی کنند؟
- آیا متعجب نشده ای که چرا این افراد که ویژگی های بیرونی مثل زیبایی خاص، جایگاه اجتماعی خاص، هوش سرشار، توانایی های خاص و … را که فکر می کنیم عوامل مهم در جذب فرد ایده آل هستند را ندارند اما رابطه ای توام با عشق پایدار با فرد ایده آل خود را دارند؟
- فکر می کنی دلیل اصلی تجربه عشق و در روابط چیست؟
فکر کردن به این سوالات و تأمل در آنها زنگ های هشدار دهنده ای را درباره عامل اصلی در تجربه عشق در روابط، در وجود شما به صدا در می آورد؛
استراتژی هایی را به چالش میکشند که تاکنون برای حل مسائل روابط خود داشته اید و با وجود صرف آن همه هزینه، زمان و انرژی نتیجه ای حاصل نشده یا اگر هم شده بسیار موقتی بوده است؛
فکر کردن به این سوالات شما را مجبور می کند تا به مسائلی که در روابط خود با آنها دستوپنجه نرم میکنید، عمیق تر فکر کنی، الگوهای تکرار شوند در مسائل روابط خود را بشناسی و به جای پنهان کردن آشغال ها زیر مبل، تغییر شرایط روابط خود را نقطه ای درونی تر یعنی از اصلاح رابطه ات با خودت شروع کنی؛
این سوالات به شما کمک می کند تا ریشه ناتوانی از جذب شریک عاطفی مناسب را بشناسی و به جای نا امیدی یا تقلاهای بی نتیجه، بهبود را از سر منشا شروع کنید؛
این سوالات شما را وادار به تفکر می کند که چقدر تا کنون تلاش های شما درباره جذب رابطه دلخواه، در مسیر خلاف جهت با خواسته ات بوده است
و مهم تر از همه در شما احساس نیاز ایجاد می کند تا قدم اول را به بهبود رابطه ات با خودت اختصاص دهی و بهبود را از سر منشا یعنی رابطه با خودت شروع کنی. مفهومی که آگاهی های دوره عشق در روابط، ایجاد و پرورش آن است.




نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.